شمس الدين حافظ
591
سفينه حافظ ( فارسى )
ه - قطعات چهل و هفت قطعه 1 - درباره سرقت استر خود گويد [ 1 ] خسروا دادگرا شير دلا بحر كفا * اى جلال تو بانواع هنر ارزانى همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانى گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم * اينكه شد روز منيرم چو شب ظلمانى در سه سال آنچه بيند و ختم از مير و وزير * همه بربود به يكدم فلك چوگانى دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تو بره افشاند به من گفت مرا ميدانى هيچ تعبير نمىدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى 2 - بد بدست [ 2 ] درباره سعايت يكى از حاسدان حاجى قوام سروده است حسود خواجه ما را بگو كه بد مپسند * و گرنه دور زمان جز بدت جزا ندهد مكن ستيز كه هرگز بعقل و فكر فضول * فلك زمام تصرف بدست ما ندهد به آنكه در نظر جم جهان بيارايند * به ترك جوهر جام جهاننما ندهد نعوذ باللّه اگر تير از آسمان بارد * كه بار در حرم كبرياى ما ندهد
--> [ 1 ] پاورقى قطعه 1 - ممدوح قطعه يكم جلال الدين مسعود شاه ابن شرف الدين محمود شاه اينجو برادر بزرگ شيخ ابو اسحاق اينجوست و در سال 743 حافظ اين قطعه را بمناسبت اينكه استرش را يكى از كسان جلال الدين مسعود دزديده بود گفته و براى سلطان فرستاده و ضمنا در همين سال نيز جلال الدين مسعود كشته شده است و اين قطعه تقريبا از قديمىترين سرودههاى حافظ است كه در دست مىباشد يعنى در حدود 26 سالگى گفته است . [ 2 ] پاورقى قطعه 2 - در بيت سوم اين قطعه غرض از جم شاه شيخ ابو اسحاق و غرض از جام جهاننما حاجى قوام است ( حافظ شيرينسخن ) .